Girl of the mansion
Girl of the mansion
Part³³
ات ویو
♧هی ات گریه نکنن
=اگه من نبودم پدرت هیچوقت این حرف رو نمیگفت(گریه)
♧اشکال نداره اشکات رو پاک کن
=ولی...
نتونستم حرفم رو کامل کنم و گریم شدید تر شد
♧می خوای کنار بزنم؟
سرم رو به نشانه منفی تکون دادم
(۲۰ دیقه بعد)
رسیدیم و پیاده شدیم
زن عمو و عمه و جیم جی هم اومده بودن خونه یونگی
رفتم تو اتاقم و به صورتم آب زدم و رفتم تو اتاق نشیمن
زن عمو. ات گریه کردی؟
تا دهنم رو باز کردم حرف بزنم یونگی حرف زد
♧آره گریه کرده
=مین یونگی خفهه
♧خب چیه گریه کردی دیگه
عمه. چرا عزیزم؟
سرم رو انداختم پایین و بزور جلوی اشکام رو گرفتم
=...
♧چون فکر میکنه بخاطر اونه که پدر این حرف رو زد
جیم جی. ببین ات پدر ما ذات واقعیش رو نشون داد و به تو ربطی نداره پس خودت رو ناراحت نکن باشه؟
عمه. دقیقا
=ولی اگه من نبودم عمو هیچوقت اون حرف رو نمی زد
♧اشتباه میکنی ات
=عهههههه ولم کنییییییید دست از سرم بردارید تروخداااااااااا(گریه)
نتونستم جلو گریم رو بگیرم و زدم زیر گریه
=من نباید میومدم دگو(گریه)
♧میدونی که به هرحال میاوردمت
زن عمو. عهههههه یونگی خفه شو
♧مادررررررررر
من بدون هیچ حرفی سرم رو پایین انداختم و دویدم سمت اتاق
♧هی ات کجا میری
=....
عمه. یونگی ولش کن بزار تنها باشه
♧چشم عمه
جیم جی. الن پدر و پدربزرگ چی میشن؟
مادر. من که فعلا هیچجا نمیام
عمه. منم همینطور
جیم جی. واااااا چراااا
مادر. فعلا نمیخوام ریخت پدرتون رو ببینم
عمه. دقیقاااااا
♧از دست شماها
(3ساعت بعد)
هوا دیگه تاریک شده بود و مامانم اینا رفتن خونه
رفتم به اتاقی که ات توش بود
اول در زدم و وقتی جوابی نگرفتم رفتم داخل
ات خواب بود,رفتم جلوتر که دیدم چشماش پف کرده و بالشش خیسه
معلوم بود که گریه کرده
از اتاق رفتم بیرون چون اگه از خواب بیدار میشد به جونم غر میزد
رفتم به اتاقم و کارای شرکت که مونده بود رو انجام دادم و خوابیدم
(فردا صبح)
ات ویو
از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی
خودم رو که تو اینه دیدم کرک و پرم ریخت
جون دیشب گریه کرده بودم چشام پف کرده بودئ شبیه پاندا شده بود
کارام رد کردم و رفتم بیرون
یونگی داشت با گوشی حرف میزد
=صبح بخیر
یونگی هم سرش رو تکون داد
خودم رو رو مبل انداختم و دراز کشیدم
یونگی تلفن رو قطع کرد
♧خب اماده شو برمیگردیم سئول
=مگه قرار نبود دوروز بمونیم؟
♧نه دیگه اینجا کاری نداریم بخاطر همین برمیگردیم
Part³³
ات ویو
♧هی ات گریه نکنن
=اگه من نبودم پدرت هیچوقت این حرف رو نمیگفت(گریه)
♧اشکال نداره اشکات رو پاک کن
=ولی...
نتونستم حرفم رو کامل کنم و گریم شدید تر شد
♧می خوای کنار بزنم؟
سرم رو به نشانه منفی تکون دادم
(۲۰ دیقه بعد)
رسیدیم و پیاده شدیم
زن عمو و عمه و جیم جی هم اومده بودن خونه یونگی
رفتم تو اتاقم و به صورتم آب زدم و رفتم تو اتاق نشیمن
زن عمو. ات گریه کردی؟
تا دهنم رو باز کردم حرف بزنم یونگی حرف زد
♧آره گریه کرده
=مین یونگی خفهه
♧خب چیه گریه کردی دیگه
عمه. چرا عزیزم؟
سرم رو انداختم پایین و بزور جلوی اشکام رو گرفتم
=...
♧چون فکر میکنه بخاطر اونه که پدر این حرف رو زد
جیم جی. ببین ات پدر ما ذات واقعیش رو نشون داد و به تو ربطی نداره پس خودت رو ناراحت نکن باشه؟
عمه. دقیقا
=ولی اگه من نبودم عمو هیچوقت اون حرف رو نمی زد
♧اشتباه میکنی ات
=عهههههه ولم کنییییییید دست از سرم بردارید تروخداااااااااا(گریه)
نتونستم جلو گریم رو بگیرم و زدم زیر گریه
=من نباید میومدم دگو(گریه)
♧میدونی که به هرحال میاوردمت
زن عمو. عهههههه یونگی خفه شو
♧مادررررررررر
من بدون هیچ حرفی سرم رو پایین انداختم و دویدم سمت اتاق
♧هی ات کجا میری
=....
عمه. یونگی ولش کن بزار تنها باشه
♧چشم عمه
جیم جی. الن پدر و پدربزرگ چی میشن؟
مادر. من که فعلا هیچجا نمیام
عمه. منم همینطور
جیم جی. واااااا چراااا
مادر. فعلا نمیخوام ریخت پدرتون رو ببینم
عمه. دقیقاااااا
♧از دست شماها
(3ساعت بعد)
هوا دیگه تاریک شده بود و مامانم اینا رفتن خونه
رفتم به اتاقی که ات توش بود
اول در زدم و وقتی جوابی نگرفتم رفتم داخل
ات خواب بود,رفتم جلوتر که دیدم چشماش پف کرده و بالشش خیسه
معلوم بود که گریه کرده
از اتاق رفتم بیرون چون اگه از خواب بیدار میشد به جونم غر میزد
رفتم به اتاقم و کارای شرکت که مونده بود رو انجام دادم و خوابیدم
(فردا صبح)
ات ویو
از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی
خودم رو که تو اینه دیدم کرک و پرم ریخت
جون دیشب گریه کرده بودم چشام پف کرده بودئ شبیه پاندا شده بود
کارام رد کردم و رفتم بیرون
یونگی داشت با گوشی حرف میزد
=صبح بخیر
یونگی هم سرش رو تکون داد
خودم رو رو مبل انداختم و دراز کشیدم
یونگی تلفن رو قطع کرد
♧خب اماده شو برمیگردیم سئول
=مگه قرار نبود دوروز بمونیم؟
♧نه دیگه اینجا کاری نداریم بخاطر همین برمیگردیم
- ۷.۴k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط