شمعارو با آرامش وظرافت چیدم.
شمعارو با آرامش وظرافت چیدم.
خوشم اومده بود ازون همه دخترونگی ..
صورتی بود رنگش...
ولی.. موقعه روشن کردنشون میلرزید دستام..
سکوت کرده بودم..
تو سکوت عکس میگرفتند.
انقد به سکوتم ادامه دادم تا
یه قطره اشک
مثه یه مهمون ناخوانده
سر خوردو از گوشه ی چشمام افتاد..
دیگه نتونستم ساکت بمونن..
دلیل پرسیدن..
بغضم ترکید..
و بریده بریده یه چیزایی گفتم..
شبیه سنگینی جای خالی مردی
که هر سال شب تولد آرزوی داشتنشو میکنم ..
که هر سال به شوق خاموش کردن شمها و آرزو کردن اون مرد شمعهامو روشن میکم
هر سال توی رویاهام برای خودم تولد دونفره میسازم
شمعایی که باذوق میچینم را برام روشن میکنه...
. خب..حق دارم.
حق دارم بغض کنم.
خیلی سخته حسرت کنار هم بودن با عشقت تو شب تولدت
خیلی سخته که بخوای تنهایی
شمعاتو دونه به دونه روشن کنی...
خوشم اومده بود ازون همه دخترونگی ..
صورتی بود رنگش...
ولی.. موقعه روشن کردنشون میلرزید دستام..
سکوت کرده بودم..
تو سکوت عکس میگرفتند.
انقد به سکوتم ادامه دادم تا
یه قطره اشک
مثه یه مهمون ناخوانده
سر خوردو از گوشه ی چشمام افتاد..
دیگه نتونستم ساکت بمونن..
دلیل پرسیدن..
بغضم ترکید..
و بریده بریده یه چیزایی گفتم..
شبیه سنگینی جای خالی مردی
که هر سال شب تولد آرزوی داشتنشو میکنم ..
که هر سال به شوق خاموش کردن شمها و آرزو کردن اون مرد شمعهامو روشن میکم
هر سال توی رویاهام برای خودم تولد دونفره میسازم
شمعایی که باذوق میچینم را برام روشن میکنه...
. خب..حق دارم.
حق دارم بغض کنم.
خیلی سخته حسرت کنار هم بودن با عشقت تو شب تولدت
خیلی سخته که بخوای تنهایی
شمعاتو دونه به دونه روشن کنی...
- ۱.۲k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط