یکی از معلما تعریف میکرد: سالها معلم یه روستا بودم یکبار

یکی از معلما تعریف میکرد: سالها معلم یه روستا بودم یکبار که به بچه ها گفتم برای روز معلم انشا بنویسین یکیشون نوشته بود : در آن سرمایی که سگ از خانه ی خود بیرون نمی آید معلم ما به مدرسه می آید!!!!!
.
..
.
.
.
من
بچه ها
سگای محل
سرمای زمستون
دیدگاه ها (۲)

بچه ها امروز تصادفا دیدم همون هم شهریام که دوست میدونستمشون ...

My professorChapter:2Part:95تو محوطه مدرسه قدم میزناونجا پر ...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

ترامپ از این مردم عصبانیست.باید هم عروسیشان را عزا کند.

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

part 2هووففف به خیر گذشت.... این کی انقدر سختگیر شد که من نف...

I'm not jealous part 50ایشی گفتم و به سمت سالن غذا خوری رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط