+خیلی خوب بنظرم بهتره بس کنید

+خیلی خوب بنظرم بهتره بس کنید


بلاخره چشم از هم برداشتن و هیون و هیونینم غذاشونو سفارش دادن و بعد از خوردن غذا بیرون رفتیم ، من پیش هیونین بودم و داشتم ازش خداحافظی میکردم ولی هیون و یوجون داشتن خیلی جدی باهم حرف میزدن


÷مامان نمیشه بیای پیش من امشب بخوابی


+نمیشه پسرم ، باید برم ببخشید

÷اشکالی نداره مامانی ، درکت میکنم


محکم بغلش کردمو گونه اش رو بوسیدم


÷قربونت بشم که اینقدر با درکی پسرم...


اونم بوسه ای به گونم زد و گفت:


÷ کاش بابایی میذاشت حداقل من بیام پیشت اما خوب فکر نکنم بزاره...


+بهش میگم ببینم اجازه میده یانه


دستش رو گرفتم و به سمت اون دوتا رفتیم

+هیونجین...

به سمتم برگشت

-بله؟

+میشه امشب هیونین بیاد پیش من؟


-نه

÷بابا لطفا دوست دارم برم پیش مامان


دست هیونینو از دستم درآورد و بلندش کرد و همونطور که تویه بغلش بود گفت


_ نمیشه پسرم ، اگر مامان خواست می‌تونه بیاد پیشت اما نمیتونم بزارم تو بری
دیدگاه ها (۰)

love in the dark⑧⑦کوکبرگشتم خونههوجو: جونگکوک اومدی کوک: سلا...

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

True Love⑦چند روز بعد تهیونگ: امروز با کی دیگه قرار دارم؟ من...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت ۲ ویو ا.ت با چشمای عصبی تو چشمام زل زده بود جیهوپ : این...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

چند پارتی

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط