بیا ای بی وفای من....

بیا ای بی وفای من....

و امشب را فقط امشب,

برای خاطر آن لحظه های درد,

کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن....

که من امشب برای حرمت عشقی

که ویران شد,

برایت قصه ها دارم....

تو امشب آخرین اشکم بروی گونه می بینی,

و امشب آخرین اندوه من مهمان توست....

بیا نامهربان....

و امشب را کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن....

چه شبهایی که من تا صبح برایت گریه می کردم,

و اندوهم همیشه میهمان گوشه و سقف اتاقم بود....

قلم بر روی کاغذ لغزشی دشوار می پیمود,

که من در وصف چشمانت,

کلامی سهل بنویسم....

درون شعر های من,

همیشه نام و یادت بود....

درون قصه های من,

همیشه قهرمان بودی....

ولی امشب کنار عکس های پاره ات آخر,

تمام شعرهایم را به آتش می سپارم من.....

درون قصه هایم ، قهرمانهارا,

به خون خواهم کشید آخر....

و دیگر شعرهایم بوی خون دارد,

ببخش ای خاکی خسته....

اگر امشب به میل من,

کنارم تا سحر بیدار ماندی....

برای آخرین شب هم ز چشمت عذر می خواهم,

که امشب میزبان

رنج من گشتی....

«خداحافظ»
دیدگاه ها (۲۰)

رهایی آرزوی من است ! رها شدن از سکوتی که . . . . هرگز آن ر...

منو یادت نمیاد میدونم , تا همینجاشم ازت ممنونم . . . . دیگ...

حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را ن...

چگونه بنويسم احساسي را كه , گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده...

💔 چشمان توست مصحف غم های کربلا خون می‌چکد از ردِّ دیده‌ات......

می‌گویند هنوز زنده‌ای...کاش می‌دانستند مرگ همیشه ایستادنِ نف...

🖤🏴مکن ای صبح طلوع...امشب، شبِ خداحافظیِ حسین(ع) با اهلِ حرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط