یه هفته گریه کرد . . .

یه هفته گریه کرد . . .
خودشو به در و دیوار کوبید
تا براش یه اسباب بازیو بخرن!
و نهایتا به مقصودش رسید،بعد چند روز
اون اسباب بازی گوشه اتاق افتاده بود ...
انگار نه انگار یه هفته براش گریه کرده بود

همه نه،ولی اکثر پسرا . . .
تو عاشقی شبیه این بچن !
دیدگاه ها (۳)

نمیگم نرو . . .نمیگم بمون !فقط گوشی رو ...بده دست همون که ا...

ﻫــﺮ ﺑﯽ ﻟﯿﺎﻗﺘﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﻗـــﻠﺒــﺘﻮﻥ ﺟــﺎ ﻧـﺪﯾﺪ ^__^ﺟــــﺎﯼِ ﺁﻓـ...

بگو چیکارش میکنی؟؟؟؟؟

ﺍﯾﻤـــﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . . . ﮐــﻪ ﻗﺸﻨـﮕـﺘــﺮﯾﻦ ﻋﺸــﻖ ﻧﮕــﺎﻩ ﻣﻬــﺮﺑـــ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۳: وقتی رویا رنگِ حقیقت می‌گیره!جین که انگار از گریه‌ها...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت ششم: بیداریِ تلخ در قفسِ طلاوق...

پارت ۶۱

پارت ۶۱

پارت ۷۱

ادامه پارت ۱۶

پارت¹⁷ •sad rose•تهی: خب خب اون الان با یکی دیگه ست یعنی.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط