پارت ۱۲۲ ☆
پارت ۱۲۲ ☆
جاذبه ی چشمات ♡
بعد از شام ...........
شاهین :داداش دستت درد نکنه
رادین :ممنون
رها :دستتون درد نکنه
بیتا :دستتون درد نکنه
من -داداش خیلی خوب بود
شایان :خیلی ممنون این همه تشکر میکنید انگار کاری کردم فقط سفارش دادم همین
شاهین :خب بسه بسه زیاد حرف نزن برات ضررداره داداشم
شایان :خیلی ممنون نیاز به تذکر نیست ولی واسه تو بیشتر ضرر داره
من -باز شر شد رادین جمشون کن
رادین :بخدا دستم باشه بدجور حالشونو میگیرم که یهو رو شایان و شاهین :بس کنید دیگه بسه هر دودیقه یبار مث خروس جنگی میوفتید به جون هم بعد قربون صدقه هم میرید بس سرمون رفت
دوتاشون خفه شدن میز رو جم کردن و من رادین هم رفتیم پیش دخترا و شایان و شاهین هم جفت هم آروم داشتن میخندیدن
رادین :نگا حالا دو دیقه بعد باید سرشون داد زد مث بچه ها میمونن
من -باشه تو حرص نخور بیریخت میشی رها ازت میترسه
با حرف من رها و بیتا زدن زیر خنده
که شایان از اونور داد زد :بچه بدویید بیاید دنبالم بریم کارتون دارم
و راه افتاد سمت پله ها ماهم دنبالش راه افتادیم و رسیدیم به یه راه رو
که دوتا در مشکی دو طرفش بود که در سمت راست رو باز کرد
و رفتیم داخل
یه باشگاه تیراندازی کامل و مجهز بود
رادین :اییییییییی پسر اینجا عالیه
من -دهنم وا موند موندم چی بگم حرف نداره
شاهین :خب بیاید تا شروع کنیم دیگه
به هرکدوم ما اسلحه مورد نظر رو داد
و نشونه ها رو آورد که .....
چطوره ؟همه کامنت
جاذبه ی چشمات ♡
بعد از شام ...........
شاهین :داداش دستت درد نکنه
رادین :ممنون
رها :دستتون درد نکنه
بیتا :دستتون درد نکنه
من -داداش خیلی خوب بود
شایان :خیلی ممنون این همه تشکر میکنید انگار کاری کردم فقط سفارش دادم همین
شاهین :خب بسه بسه زیاد حرف نزن برات ضررداره داداشم
شایان :خیلی ممنون نیاز به تذکر نیست ولی واسه تو بیشتر ضرر داره
من -باز شر شد رادین جمشون کن
رادین :بخدا دستم باشه بدجور حالشونو میگیرم که یهو رو شایان و شاهین :بس کنید دیگه بسه هر دودیقه یبار مث خروس جنگی میوفتید به جون هم بعد قربون صدقه هم میرید بس سرمون رفت
دوتاشون خفه شدن میز رو جم کردن و من رادین هم رفتیم پیش دخترا و شایان و شاهین هم جفت هم آروم داشتن میخندیدن
رادین :نگا حالا دو دیقه بعد باید سرشون داد زد مث بچه ها میمونن
من -باشه تو حرص نخور بیریخت میشی رها ازت میترسه
با حرف من رها و بیتا زدن زیر خنده
که شایان از اونور داد زد :بچه بدویید بیاید دنبالم بریم کارتون دارم
و راه افتاد سمت پله ها ماهم دنبالش راه افتادیم و رسیدیم به یه راه رو
که دوتا در مشکی دو طرفش بود که در سمت راست رو باز کرد
و رفتیم داخل
یه باشگاه تیراندازی کامل و مجهز بود
رادین :اییییییییی پسر اینجا عالیه
من -دهنم وا موند موندم چی بگم حرف نداره
شاهین :خب بیاید تا شروع کنیم دیگه
به هرکدوم ما اسلحه مورد نظر رو داد
و نشونه ها رو آورد که .....
چطوره ؟همه کامنت
- ۲.۴k
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط