از خواب بیدار شدم، داشتم کم‌کم آماده می‌شدم برم بیرون و ب

از خواب بیدار شدم، داشتم کم‌کم آماده می‌شدم برم بیرون و به کار و زندگیم برسم که یِهو صدای آژیر اورژانس رو شنیدم... دست و پام رو نگاه کردم و موندم که بابت سلامَتیم چه جوری خدا رو شکر کنم...‌‌
اما...
دلم بیمار توست! بیماران را شفا بده نگار من!...‌
با دلی که بیمِ صدای آژیر دارد، به شما سلام می‌دهم و یک حمد برای شفای مریض ها می خوانم!...‌
‌
دیدگاه ها (۳)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

P⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

برده عمارت جئون

★彡   Part 52 彡★ صبح روز بعد، درست بعد از صبحانه پدر و مادر ت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁷ویو: اتچند ثانیه به صفحه‌ی گوشی ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط