" راه خیانت "

" راه خیانت "

پارت۴۱

بعد یک ساعت رسیدیم
جولیا:ا/ت واقعا خیلی ازت ممنونم
ا/ت:خواهش میکنم
جولیا نگاهی به اونور کرد و مامانشو دید
جولیا:مامان(خوشحالی)
پرید بغلش
مامان جولیا:عزیزم چقد دلم برات تنگ شده بود
پیاده شدم رفتم پیششون
مامان جولیا:وایی ا/ت خیلی از دیدنت خوشحالم
ا/ت:(خنده)
منم از دیدن شما خوشحالم
مامان جولیا:خب بیا بریم تو
ا/ت دخترم بیا امشبو اینجا بخواب انگار سرحال نیستی با این وضع رانندگی نکن خطرناکه
ا/ت:نه خاله ممنون باید امشب برم حواسم هست
مامان جولیا:باشه عزیزم
ا/ت:خدافظ
مامان جولیا و جولیا:خدافظ
سوار ماشین شدم خیلی خوابم میومد بارون‌ میبارید بخاری رو روشن کردم توی راه همش نزدیک بود خوابم ببره...
دیدگاه ها (۰)

" راه خیانت "پارت۴۲داشتم همینجوری رانندگی میکردم که تو راه ی...

" راه خیانت "پارت۴۳پلیس:متاسفانه دخترتون تصادف‌‌ کرده‌ و تو ...

" راه خیانت "پارت۴۰با صدا زدنای جولیا بلند شدم ساعتو نگاه کر...

" راه خیانت "پارت۳۹رفتم تو اشپز خونه شام درست کردم جولیا اوم...

love in the dark⑨چانگمی: چیزی شده؟ ا/ت: ۲۳ تماس بی پاسخ از ج...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

رمان : در مسیر عشق p¹ *سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط