ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم

ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
دیدگاه ها (۱)

.ﺯﯾﺎﺩ ﺟــــــﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮﺣﺎﻝِ ﺧﺮﺍﺑـــــــﻢ ﺭﺍ !ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫــــﻢ ﻣﯽ...

روز با کلمات روشن حرف می زندعصر با کلمات مبهمشب سخنی نمی گوی...

وقتی هستی لبت را میخواهمنانت را و صبحانه اندامت راچون نیستیش...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

Attar050511

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

ترانه عشق

Theft on the Wedding Contract NightPART:TWOلیان دستم را گرفت...

عاشقانه های شبنم

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط