ا. ت میدونست که اعتراف به جانگ کوک ممکنه خطرناک باشه ولی

ا. ت میدونست که اعتراف به جانگ کوک ممکنه خطرناک باشه ولی قلبش میگفت که باید با اون بمونی و به اون اعتماد کنی
کوک دست ا. ت رو بوسید و گفت
کوک : من میرم صبحانه آماده کنم تو تکون نخور تا بیام
کوک رفت پایین و با یه سینی بزرگ غزا اومد ا. ت صبحانه رو خورد
کوک : ا. ت من یه کاری دارم خب؟ اگر میخوای بری کلاس برو منم شاید بیام اما هفته دیگه کلاسا تموم میشه
ا. ت : باشه میرم سر کلاس
بعد کوک و ا. ت از هم خدافظی کردن و کوک رفت ا. ت پاشد دوش گرفت و آماده شد برای رفتن به سر کلاس
ویو مدرسه
ا. ت وارد کلاس شد همه توجهشون به ا. ت جمع شد ا. ت معذب بود
رفت نشست سر جاش و الیس اومد کنار ا. ت
الیس : ا. ت تو معلومه کجایی؟ همه میگن تو و کوک رابطه داريد درسته؟
ا. ت : خبببب آره
الیس : وای ا. ت تویونه شدی؟







بچه ها ببخشید خوابم میا 😪
دیدگاه ها (۰)

بعد مامان ا. ت به کوک گفت مامان ا. ت : پسرم میخوام امشبا. ت...

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

دست گرمپارت 2و بعد لب ا. ت رو بوسیدا. ت مقاومت می‌کرد ولی کو...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط