ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 5
رسیدیم به تالار . و کلی مهمون اونجا بود
کوک:دستم رو بگیر
منم از روی ناچاری دستش رو گرفتم
وارد سالن شدیم همه برامون دست زدن و عاقد اومد عقد مون کرد کرد
و تمام رفتیم خونه ی اون پسره ی اسکل
لوسی: اتاق من کجاست (سرد)
کوک: دنبالم بیا
رفتم دنبالش یه اتاق خیلی خوشگل بود ولی به پای اتاق خودم نمی‌رسید یه عالمه لوازم آرایشی و بهداشتی لباس و کیف و کفش بود و
رفتم داخل لباسم رو در آوردم و یه دوش گرفتم خیلی گشتم بود رفتم پایین و از یکی از خانوما ی اونجا پرسیدم نهار نداریم
اوجوما 🌱 الان براتون درست میکنم مادام
لوسی: ممنونم‌
چند مین بعد نودلم رو آوردن و منم شروع کردم به خوردن و داشتم میرفتم بالا که صدای خنده های یه دختر رو شنیدم دیدم در باز شد یه دختره که بغل جونکوک بود و داشت می‌خندید گفت
ددی این کیه ؟
کوک : این خدمتکارم
یونا : آهاا بریم بالا(لوس)
ویو لوسی ✨
یه دفعه یه اشک‌ از گونم‌ سرازیر شد و سریع رفتم توی اتاقم و شروع کردم به گریه کردن
آخه من چرا باید اینجا باشم من میخواستم طراح لباس بشم هق هق
رفتم داخل تراس
ادامه دارد...
نظرتون چیهه؟
دیدگاه ها (۵)

ازدواج اجباری پارت 6.و بارون شدیدی میومد رفتم روی صندلی نشست...

ازدواج اجباری پارت 7جونکوک با صدای بمش گفت : کجا میریلوسی: ب...

ازدواج اجباری پارت 4اومدن میکاپم کردن و رفتن منم رفتم پایین...

ازدواج اجباری پارت 3پ ل :, تو باید عروس خانواده جئون بشی لوس...

ازدواج اجباری پارت 20طناب رو‌ از دست و پاهام باز کرد رفت بیر...

ازدواج اجباری پارت 33مامان : باشه عزیزمدخترم برو اتاقت و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط