love in the dark④②

love in the dark④②

رفتم تو اتاقم
و لباس س**ک*سی مشکیم رو پوشیدم
و آرایشی کردم با رژ قرمز که خیلی جذاب به نظر میرسیدم نکنه جونگکوک با کاری که میکنم ناراحت بشه اما نه نمیشه
از بالا رفتم پایین
اتاق کار جونگکوک کمی با آشپزخانه فاصله داشت در اتاقش باز بود رفتم اونجا
اما متوجه ی حضورم نشد رفتم نزدیک تر
و با صدای تق تق کفشم و لیوان قهوه ای که تو دستم بود متوجه ی حضورم شد و یه نیم نگاهی بهم کرد و به کارش ادامه داد اما بعد از نگاه ریزی که نگاهم کرد دوباره بهم نگاه کرد و با تعجب نگاه میکرد رفتم و روبروش نشستم ویدیو کال با همکاراش داشت اما
با وجود من اونجا تمرکزی نداشت هر دقیقه ای یه نیم نگاهی بهم میکرد و به کارش ادامه میداد
من بلند شدم و شروع کردم به قدم زدن تو اتاقش و کاغذی برداشتم و نوشتم
{سریع بیا باید شب رویایی بسازیم}
و کاغذ رو دادم بهش باز کرد و فقط نگاهی بهم کرد و بعد برگشت
کوک: ببخشید من نمیتونم این کار رو ادامه بدم میشه باشه برای یه شب دیگه
🤵🏻: آقای جئون ما به سختی این کال رو اوکی کنیم چرا برای یه شب دیگه؟
کوک: کار دارم
🤵🏻: کاری مهم تر از قرارداد بستن با ما؟
کوک: بله
🤵🏻: باشه قرار بعد برای ۳ ماه بعد
کوک: بله شب بخیر
🤵🏻: شب بخیر
ا/ت: واییی خراب کردم امشب رو؟ برای سه ماه بعد؟
کوک: خودت چی فکر میکنی؟
ا/ت: ببخشید
کوک: لازم نیست الان بگی ببخشید چند دقیقه بگو ببخشید
ا/ت: چرا؟
کوک: چون قراره شب سختی داشته باشی
رفتم و دستم رو حلقه کرد دور گردنش
ا/ت: شب سخت؟ با تو همه چیز عالیه مخصوصا شب ها😈
کوک: باشه پس بیا بریم شب رویایی رو بهت نشون بدیم
ا/ت: چشم هرچی شما بگی
کوک: خانم جئون شب سختی در انتظارته میتونی همین الان بگی نه
ا/ت: اما من میخوام
کوک: چشم بانوی من😉

فردا
چشمام رو باز کردم جونگکوک رو دیدم که لباس پوشیده بود و الان در حال انتخاب کرواتش بود
ا/ت: اون رو بپوش
کوک: این؟
ا/ت: آره
کوک: عشقم بیدار شدی؟ ببخشید بیدارت کردم
ا/ت: نه خودم میخواستم بیدار بشم
کوک: خب عشقم کاری نداری؟ من برم بای
ا/ت: مراقب خودت باش
جونگکوک رفت
اما من نگاهی به اتاق جونگکوک کردم
این اتاق برای ما دوتاست اما خیلی سادست
باید مرتبش کنم
بلند شدم و صورتم رو شستم و روتین پوستیم رو انجام دادم و لباس خوابم رو عوض کردم رفتم پایین و صبحانه خوردم و برگشتم اتاق
میز کنار تخت مرتب نبود
شروع کردم به تمیز کردنش و نگاهی به کشوهاش انداختم اونهارو هم تمیز کردم که کلیدی دیدم
ا/ت: این برای چیه؟
نگاهی به کلید کردم شاید اتاق مخفی جونگکوک باشه
ا/ت: نه ا/ت تو نمیتونی بری جونگکوک دوست نداره من برم اونجا
اما جونگکوک الان اینجا نیست فقط یه نگاه کوچیک
سریع همه چیز رو جمع کردم رفتم تو اتاق مخفی که اتاق آخری بود و بله کلید این اتاق بود
خیلی استرس و هیجان داشتم
دستگیره در رو به پایین کشیدم و درو باز کردم و رفتم داخل اتاق
اتاق پر از تار عنکبوت بود و خاک نشسته بود روی کمد های اتاق نزدیک تر رفتم که قاب عکسهایی بودن قبل از اینکه به قاب عکس ها نگاه کنم درو کمد رو باز کردم و با لباس های بلند و کوتاه دخترانه ای روبرو شدم خیلی لباس های زیبایی بودن برای عشق اول جونگکوک بود که جونگکوک هیچ حرفی درموردش نزده بود
ا/ت: چه اندامی داشته وایی خیلی لباس داشته
خیلی کنجکاو شده بودم که چرا جونگکوک اینهارو نگه داشته
چندتا کاغذ دیدم و بازشون کردم انگار که نامه ی عاشقونه بودن
داخل اتاق یه خرس بزرگ عروسکی هم بود و کلی چیز قدیمی دیگه
و اما مهم تر از اینها، رفتم که عکس دختر رو ببینم دختری که جونگکوک عاشقش بوده
قاب عکس رو اول تمیز کردم چون و بعد نگاهی بهش کردم....
ا/ت: نههه امکان نداره... هوجوو
کوک: اینجا چیکار میکنی؟


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۳)

love in the dark④③اشک تو چشمام پر شده بود با دیدن این عکس ها...

سلام اول باید عذرخواهی کنم که زودتر نگفتم و این چند روز رو ن...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط