VAMPIRE

VAMPIRE
Part 24
ویو ا/ت
با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم نگاهی به صفحه ی گوشی کردم که دیدم ساعت ۱۲ ظهره نگاهم رو دادم به سقف اتاق....
دوروز میگذشت و خوشبختانه هیونجین هنوز پیدام نکرده بود و ساعت ۹ شب وقت فرودگاه دارم و بلاخره میتونم راحت شم میرم استرالیا و اونجا با پسر خاله ام فلیکس زندگی میکنم.....
(صدای در زدن)
×بفرما
سویون: صبح بخیر
×صبح توهم بخیر(لبخند)
سویون: اماده شو میخوایم بریم بیرون و ناهارمون رو توی گرون ترین رستوران سئول بخوریم بلاخره هرچی نباشه این قراره آخرین وعده ی غذاییمون باشه
×الان آماده میشم
سویون: اوکی پایین منتظرتم
سویون رفت بیرون و درو بست منم پا شدم و بعد از کارای مربوطه حاضر شدم و رفتم طبقه ی پایین که سویون هم آماده شده بود و منتظر من بود
×من حاضرم
سویون: باشه بریم
×بریم
رفتیم و سوار ماشین شدیم راه افتادیم سمت سئول (اونجایی که ا/ت و سویون بودن بیرون از سئول بود)
ویو هیونجین
از صبح مشغول کارای حمل و نقل خون به اروپا بودم و حتی وقت نکردم چیزی بخورم بخاطر همین تصمیم گرفتم برم به همون رستوران همیشگی پس از منشی کانگ خواستم که کل طبقه دوم اون رستوران رو رزرو کنه رفتم آماده شدم و راه افتادم سمت رستوران
بعد از ربع ساعت رسیدم و رفتم داخل که گارسون منو به سمت طبقه ی دوم راهنمایی کرد رفتم نشستم سر میزم و داشتم مِنو رو ورق میزدم که دیدم دو تا دختر اومدن سر یه میز اخر رستوران که من توی دیدشون نبودم نشستن یکی از اون دخترا ا/ت بود و اون یکی سویون ولی سویون کِی از آمریکا برگشته بود؟مهمتر از این کِی با ا/ت آشنا شده بود؟
گارسون: اوه مارو ببخشین آقای هوانگ مثل اینکه مشکلی پیش اومده الان بیرونشون میکنم
_لازم نیست بزارشون
به منشی کانگ پیام دادم که کل رستوران رو محاصره کنن و بعد از اینکه منشی کانگ دستورمو اجرا کرد از سر میزم بلند شدم و رفتم سمت میزشون
ویو ا/ت
داشتم با سویون درباره ی منظره و وایب رستوران حرف میزدم که صدای آشنایی منو به خودش جذب کرد....اره اون کسی نبود جز هوانگ هیونجین
_سلام دخترا !!
سویون: تو اینجا چیکار میکنی؟
زبونم بند اومده بود و نمیتونستم از سر جام بلند شم رسماً خشکم زده بود
_(نگاهشو داد به ا/ت) اوه عزیزم توهم اینجایی؟ بهتره که دیگه بریم اخه هم من و هم خونه دلتنگت بودیم (رفت نزدیک ا/ت و مچ دستشو گرفت)
سویون اومد و دست هیونجین رو گرفت و دست منو از توی دستش در اورد
سویون: ولش کن
_شرمنده خواهر عزیزم ولی من همسرم رو میخوام ما هنوز بچه دار هم نشدیم و فکر نکنم که تو بتونی مانع کارم بشی (سرشو نزدیک گوش سویون کرد) چون یه آدم عادی هستی و هیچ زوری نداری(پوزخند صدادار)
و بعد از سویون دور شدن سویون میخواست ا/ت رو نجات بده که افراد هیونجین مانع کارش شدن
سویون: ولم کنید ا/ت...ا/ت
×سویون (گریه)

ادامه دارد🦇.......
دیدگاه ها (۲۰)

VAMPIREPart 25ویو هیونجین هنوز دست ا/ت توی دستم بود و سعی می...

VAMPIRE Part 2۶(دو هفته بعد) ویو هیونجین کلافه به گوشیم نگاه...

VAMPIREPart 23هیونجین راه افتاد سمت خونه ی پدر ا/ت تا درباره...

VAMPIREPart 22ویو سویون دیدم که هیونجین از روی صندلی کنار تخ...

هرزه ی حکومتی پارت ۱ویو ا/ت با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم با...

Part 6

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط