برایت دست هایم را

برایت دست هایم را
باز نگه می دارم
آنقدر که نزدیک خانه تان
مزرعه ای سبز شود
پدرت به من افتخار کند که کلاغ ها را
دور می کنم
مادرت از سر لطف
برایم کلاه حصیری ببافد و من
به روزی فکر کنم
که تو
در آغوشم بگیری

#محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۱)

✍تب کنم اوست طبیب دل بیمار مرا آتشی ساخته ام ، بر تن آن می س...

خوشبحال اونایی که دلشون گرمه

آدم های مهربان از سر احتیاج مهربان نیستند آنها دنیا را کوچکت...

زیر باران بیا قدم بزنیمحرف نشنیده ای بهم بزنیمنو بگوییم و نو...

نامه بی نشان

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دل نبند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط