My Boy❄
رفتم پایین که دیدم مامانم و تهیونگ سر اینکه تهیونگ صبحانه نمی خواد بحث میکنن😑صدبار به مامانم گفتم که کاری به صبحانه خوردن بدبخت (تهیونگ الان از کل جهان خوش بخت تره😐) نداشته باشه رفتم جای میز
م. ت: تهیونگ از بس چیزی نمیخوری که مثل یک اسکلت شدی یک چیز بخوررر
تهیونگ: اوفففف خاله جون از بس بهم توهین اندامی و اخلاقی کردین که احساس میکنم منو مثل انسان های اولیه میبینین
ا. ت: 🤣🤣اره شبیش هم هستی🤣🤣
م. ت: ا. ت از توکه خوشگل تره شبیه سیب زمینی هستی😒
تهیونگ: 🤣🤣واییی بیا، بیا ا. ت خانم دیدی زمین چقدر گرده🤣
ا. ت: بسه😒پاشو بریم دانشگاه دیر شد
بای مامی
خلاصه تو ماشین با تهیونگ حرفی نزدم که ماشین رو نگه داشت و رفت بیرون وقتی هم امد دیدم یک هات چاکلت با یک شیر نارگیل خریده
تهیونگ: بیا جوجوی من اونقدر هم وقتی قهری به در ماشین نچسب نمیخورمت که
ا. ت: واییی ته ته تو چقدر خوبی مرسی عجیجم🥹
ادامه راه رو رفتیم منم هیچی نگفتم و فقط شیر نارگیلم رو میخوردم که رسیدیم سوهو دوباره هم دم در بود اما من و ته ته از کنارش خیلی عادی رد شدیم و از عصبانیت مشتش رو محکم گرفت و داد زد
سوهو: اگه دوباره اینقدر بیخیال...
ما رفتیم داخل سالن و نفهمیدیم چیگفت😂😎😎🤭
رفتیم سر کلاس من رفتم سریع بدو بدو سمت جیهو اما از کجا خبر داشتم میخواد این اتفاق بیفته🤕کوک یکهو امد جلو جیهو و پرت شدم تو بغل جونگ کوک و طوری محکم هم من و اون همو گرفته بودیم جیهو که قضیه رو فهمیده بود از خنده پخش زمین شده بود اما تهیونگ و سوهو و دوستاش امدن همون لحظه تو کلاس😓و ....
🎇
م. ت: تهیونگ از بس چیزی نمیخوری که مثل یک اسکلت شدی یک چیز بخوررر
تهیونگ: اوفففف خاله جون از بس بهم توهین اندامی و اخلاقی کردین که احساس میکنم منو مثل انسان های اولیه میبینین
ا. ت: 🤣🤣اره شبیش هم هستی🤣🤣
م. ت: ا. ت از توکه خوشگل تره شبیه سیب زمینی هستی😒
تهیونگ: 🤣🤣واییی بیا، بیا ا. ت خانم دیدی زمین چقدر گرده🤣
ا. ت: بسه😒پاشو بریم دانشگاه دیر شد
بای مامی
خلاصه تو ماشین با تهیونگ حرفی نزدم که ماشین رو نگه داشت و رفت بیرون وقتی هم امد دیدم یک هات چاکلت با یک شیر نارگیل خریده
تهیونگ: بیا جوجوی من اونقدر هم وقتی قهری به در ماشین نچسب نمیخورمت که
ا. ت: واییی ته ته تو چقدر خوبی مرسی عجیجم🥹
ادامه راه رو رفتیم منم هیچی نگفتم و فقط شیر نارگیلم رو میخوردم که رسیدیم سوهو دوباره هم دم در بود اما من و ته ته از کنارش خیلی عادی رد شدیم و از عصبانیت مشتش رو محکم گرفت و داد زد
سوهو: اگه دوباره اینقدر بیخیال...
ما رفتیم داخل سالن و نفهمیدیم چیگفت😂😎😎🤭
رفتیم سر کلاس من رفتم سریع بدو بدو سمت جیهو اما از کجا خبر داشتم میخواد این اتفاق بیفته🤕کوک یکهو امد جلو جیهو و پرت شدم تو بغل جونگ کوک و طوری محکم هم من و اون همو گرفته بودیم جیهو که قضیه رو فهمیده بود از خنده پخش زمین شده بود اما تهیونگ و سوهو و دوستاش امدن همون لحظه تو کلاس😓و ....
🎇
- ۵۰۳
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط