زنگ خورد،ناظم صبح امدسرصف.توی برنامه صبحگاهی روبه خورشیدگ

زنگ خورد،ناظم صبح امدسرصف.توی برنامه صبحگاهی روبه خورشیدگفت:بازهم دفترمشق دیروزخط خوردوکتاب شب پیش را ماه با خودبرد.ای خورشید!روی این اسمان روی تخته سیاه جهان باگچ نوربنویس زیراین گنبدگردوکبود آدمیزاد،هرگز دانش اموزخوبی نبود
دیدگاه ها (۵)

دازای اوسامو

فیک تهیونگ

𝔣𝔞𝔨𝔢 𝔫𝔞𝔪𝔢:#قرمز_ممنوع ❤️❌*```[𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐨 𝐫𝐞𝐚𝐝 𝐩𝐚𝐫𝐭:¹](#قرمز_...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

پارت ۲۵ساعت از سه گذشته بود که صدای در اومد. نه کوبیدنِ آروم...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۳*پرش زمانی فردا صب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

Forced MarriagePart 53یک ماه گذشته بودفقط یک ماه دیگه مونده ...

قرار بود با سواد شویم....قرار بود با سواد شویم....یک عمر صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط