" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۵۳

*پرش زمانی فردا صبح*
ویو راوی

نورا کل شب رو فقط به تهیونگ فکر میکرد و به زحمت چشماش رو روی هم گذاشت تا بخوابه ولی هربار که کم کم خوابش میبرد یهو از خواب می‌پرید ، چندین بار تو جاش غلت خورد و پتو رو بار ها از این طرف به اونطرف انداخت ولی انگار نه انگار

صبح شد و صدای زنگ ساعت کل اتاقو رو سرش گذاشت و نورا با بی حوصلگی دستش رو از زیر پتو بیرون اورد و به سمت ساعت دراز کرد و سعی کرد که زنگ ساعت رو قطع کنه

+چرا قطع نمیشهههه

و بلاخره دستش به ساعت رسید و زنگ رو قطع کرد و بعد از چند ثانیه پتو رو کشید کنار و خودش هم بلند شد و روی تخت نشست

+ چرا باید این ساعت از خواب بلند شممم

به زور از جاش بلند شد و رفت سمت آینه همین که چشمش به آینه خورد از ترس جیغ بلندی زد

+ یا‌خداا ...این کیه دیگه

موهاش بهم ریخته بود و شکل عجیبی به خودش گرفته بود ، زیر چشماش هم به خاطر کم خوابی سیاه شده بود

نورا وقتی بیشتر به تصویر توی آینه نگاه کرد متوجه شد که قیافه اش واقعا افتضاح‌ تر از چیزیه که فکر میکرد

+ وایسا ببینم من چرا اینطوری شدم

به موهاش دستی کشید تا مرتبشون کنه ولی همین که شروع کرد به صاف کردنشون ، اخ بلندی از درد کشید

+ اخخخخ........بدبخت تهیونگ هر روز اینطوری منو میدید

بعد از کلنجار رفتن با موهاش ، رفت حموم تا یه دوش کوتاهی بگیره و به خودش سر و سامان بده


بعد از اینکه دوش گرفت رفت اشپزخونه و برای خودش صبحونه ای اماده کرد

+ تهیونگ صبحونه خورده ؟ .........اگه صبحونه نخوره بره پادگان ، اونجا ضعف میکنه که

نورا مدام با خودش حرف میزد و به تهیونگ فکر میکرد ولی وقتی به خودش اومد گفت

+اعههه ......بسه دیگه ......اصلا به من چه ؟ ......هرکاری میخواد بکنه

اینو گفت و رفت پشت میز نشست و شروع کرد به خوردن صبحونه اش

+به به چی درست کردم .........کاش الان اینجا بود ...........ای باباااا

و بلاخره بعد از ۱۵ دقیقه صبحونه اش تموم شد و رفت لباس های شیرینی پزیشو پوشید و رفت سرکار

وارد مغازه که شد چراغ ها رو روشن کرد و کرکره رو برد بالا و خودش هم رفت و پیشبندش رو پوشید و اماده کار شد ، چند دقیقه طول نکشید که اولین مشتری اومد تو

+سلام خوش اومدین

مشتری = سلام ......کریسمس مبارک

نورا با شنیدن این حرف جا خورد و اروم و زیر لب گفت

+ ای وای کلا یادم رفته بود

و بعد روبه مشتری کرد و گفت

+کریسمس شما هم مبارکه

مشتری خنده ای کرد و به یکی از شیرینی ها اشاره کرد و گفت

مشتری = لطفا نیم کیلو از این بدین

+چشم

نورا پاکت شیرینی رو برداشت و چند تا از شیرینی ها رو گذاشت توی پاکت و تحویل مشتری داد

+بفرمایید ........نوش جونتون

مشتری تشکر کرد و از مغازه خارج شد ...............................
دیدگاه ها (۲)

{مافیایی برای من}پارت:۸ویو صبح:تهیونگ ویو:اه چقدر دلم درد می...

🍓 مشتری همیشگی 🍰 فصل دوم : پارت ۱۱روز بعد، نامیرا جلوی آینه ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁰چند دقیقه بعد، وقتی همه دوباره سر جاشون...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

part six ::::💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂💌🫂ا.ت کم کم چشم هاش رو وا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط