Part
Part ¹¹⁶
تهیونگ ویو:
و از اب کشیدمش بیرون..بدن ظریفش بی جون و گرم بود..گرم بودن بدنش امیدوار کننده بود..بدون تلف کردن وقت حوله رو دورش پیچیدم و از حمام بیرونش برم..روی تخت خوابوندمش و تنفس مصنوعی بهش دادم..نه یک بار نه دوبار..حدود ده بار این روند رو تکرار کردم..بلاخره هرچی اب داخل ریه هاش بود بیرون اومد و نفس میکشید..نفس عمیقی کشیدم و کنار تخت افتادم..به لبه تخت تکیه داده بودم و نفس نفس میزدم..قلبم از شدت عصبانیت و استرس تند میزد..دستمو روی صورتم کشیدم..عرقی که روی پیشونیم جمع شده بود رو پاک کردم..یه نفس عمیق دیگه بیرون دادم و از جام بلند شدم..سمت ا.ت خم شدم..نفس هاش ضعیف بود و نبضش کند میزد..سریع سمت کلوزت رومش رفتم و یه دست لباس راحتی برداشتم و رفتم سمت تخت..لباس هاشو تنت کردم..بعد از تموم شدن کارم پتو رو روش کشیدم و از اتاق رفتم بیرون..سمت اتاق کارم رفتم..گوشی رو از روی میز برداشتم و شماره دکتر جانگ رو گرفتم..بعد از خوردن پنج تا بوق داشتم ناامید شده بودم که با صدای اقای جانگ به خودم اومدم
اقای جانگ:به به اقای کیم چه عجب یادی از ما کردی..
بدون معطلی گفتم
تهیونگ:اقای جانگ میتونید خودتون رو زود برسونید
اقای جانگ گلوش رو صاف کرد گفت
اقای جانگ:خیلی خب فقط بگو کجایی
ادرس رو گفتم و تا اومدن اقای جانگ به جیمین زنگ زدم..جیمین از اون دفعه هنوز عصبانی بود و با گفتن این اتفاق مطمعنم عصبانی تر شده..
جیمین:گفتم ا.ت رو وارد این بازی نکن..به حرفم گوش ندادی..گفتم کاری بهش نداشته باش ولی گوش نکردی..گفتم اگر میخوایی موضوع رو بگی همون روز اول بهش میگفتی تا تهش این نشه..همیشه کار خوتون میکنی و اخرش هم همه چی رو خراب میکنی..
و با خوردن بوق های مداوم فهمیدم که تماس رو قطع کرده..دستمو روی چشمام گذاشتم و لبمو گزیدم..
کنار ا.ت لبه تخت نشسته بودم و به صورتش نگاه میکردم..صورتش بی روح و سرد بود..
ادامه دارد🍷
تهیونگ ویو:
و از اب کشیدمش بیرون..بدن ظریفش بی جون و گرم بود..گرم بودن بدنش امیدوار کننده بود..بدون تلف کردن وقت حوله رو دورش پیچیدم و از حمام بیرونش برم..روی تخت خوابوندمش و تنفس مصنوعی بهش دادم..نه یک بار نه دوبار..حدود ده بار این روند رو تکرار کردم..بلاخره هرچی اب داخل ریه هاش بود بیرون اومد و نفس میکشید..نفس عمیقی کشیدم و کنار تخت افتادم..به لبه تخت تکیه داده بودم و نفس نفس میزدم..قلبم از شدت عصبانیت و استرس تند میزد..دستمو روی صورتم کشیدم..عرقی که روی پیشونیم جمع شده بود رو پاک کردم..یه نفس عمیق دیگه بیرون دادم و از جام بلند شدم..سمت ا.ت خم شدم..نفس هاش ضعیف بود و نبضش کند میزد..سریع سمت کلوزت رومش رفتم و یه دست لباس راحتی برداشتم و رفتم سمت تخت..لباس هاشو تنت کردم..بعد از تموم شدن کارم پتو رو روش کشیدم و از اتاق رفتم بیرون..سمت اتاق کارم رفتم..گوشی رو از روی میز برداشتم و شماره دکتر جانگ رو گرفتم..بعد از خوردن پنج تا بوق داشتم ناامید شده بودم که با صدای اقای جانگ به خودم اومدم
اقای جانگ:به به اقای کیم چه عجب یادی از ما کردی..
بدون معطلی گفتم
تهیونگ:اقای جانگ میتونید خودتون رو زود برسونید
اقای جانگ گلوش رو صاف کرد گفت
اقای جانگ:خیلی خب فقط بگو کجایی
ادرس رو گفتم و تا اومدن اقای جانگ به جیمین زنگ زدم..جیمین از اون دفعه هنوز عصبانی بود و با گفتن این اتفاق مطمعنم عصبانی تر شده..
جیمین:گفتم ا.ت رو وارد این بازی نکن..به حرفم گوش ندادی..گفتم کاری بهش نداشته باش ولی گوش نکردی..گفتم اگر میخوایی موضوع رو بگی همون روز اول بهش میگفتی تا تهش این نشه..همیشه کار خوتون میکنی و اخرش هم همه چی رو خراب میکنی..
و با خوردن بوق های مداوم فهمیدم که تماس رو قطع کرده..دستمو روی چشمام گذاشتم و لبمو گزیدم..
کنار ا.ت لبه تخت نشسته بودم و به صورتش نگاه میکردم..صورتش بی روح و سرد بود..
ادامه دارد🍷
- ۱۸.۰k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط