وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....

وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....
پارت ۲

ویو جونگکوک
دست از زدنش برداشتم که دیدم بیهوش شده یکمی دلم براش سوخت ولی حقش بود ، رفتم بیرون تا وسایل کمک های اولیه رو بیارم و وقتی برگشتم دیدم به هوش امده و داره با خودش حرف میزنه کنجکاو شدم ببینم چی میگه پس پشت در موندم که صدایه گریشو شنیدم راستش تعجب کردم اون اصلا گریه نمیکنه رفتم تو که سریع اشکاشو پاک کرد

ات:..ا... اینجا چیکار میکنین ( شک)
جونگکوک: باید از تو اجازه بگیرم ( سرد)
ات: باباااا.....منو واقعا دوس داری!؟
جونگکوک: نه ازت متنفرم
ات: هومم
ات: با اجازه من برم
جونگکوک: برو فقط نبینمت هرزهه

ویو ات
ا اون به من گفت هرزهه ؟! ، مهم نیس رفتم توی اتاقم و تا میتونستم گریه کردم خیلی بدبختم که.....


حمایت 🥲
دیدگاه ها (۸)

پارت ۴ (سرنوشت)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

وقتی عموت بود

Destiny part 7

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

Part²⁵ات ویوازش جدا شدم ات: ببخشید دست خودم نبود (اشکاشو پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط