بعد از ظهرهاے جمعه
بعد از ظهرهاے جمعه
هول و هوش ساعت هفت
منتظر تماسش بودم
زنگ مےزد
و کلےشاکے بود!
مےگفت:
نمے بینےهوا چقدر لعنتے شده؟!
تو فکر نمے کنے
شاید من دلم قهوه مےخواهد؟!
شاید من دلم مے خواهد
وسط خیابان کلافه ات کنم!
اصلا دلم مےخواهد
بازویم را نیشگون بگیرے!
واقعا که چقدر بےفکرے..
آنقدر مےگفت تا بگویم:
یک ساعت دیگه دم در کافه ...
عزیزم بعدازظهر جمعه است
هوا هم که لعنتے شده،
احیانا من نباید به تو زنگ بزنم؟!
احیانا دلت دیوانه بازےنمےخواهد؟!
هر چند مدت هاست نمے آیے
اما من مثل هر هفته آماده شده ام
یک ساعت دیگه دم در کافه ...
هول و هوش ساعت هفت
منتظر تماسش بودم
زنگ مےزد
و کلےشاکے بود!
مےگفت:
نمے بینےهوا چقدر لعنتے شده؟!
تو فکر نمے کنے
شاید من دلم قهوه مےخواهد؟!
شاید من دلم مے خواهد
وسط خیابان کلافه ات کنم!
اصلا دلم مےخواهد
بازویم را نیشگون بگیرے!
واقعا که چقدر بےفکرے..
آنقدر مےگفت تا بگویم:
یک ساعت دیگه دم در کافه ...
عزیزم بعدازظهر جمعه است
هوا هم که لعنتے شده،
احیانا من نباید به تو زنگ بزنم؟!
احیانا دلت دیوانه بازےنمےخواهد؟!
هر چند مدت هاست نمے آیے
اما من مثل هر هفته آماده شده ام
یک ساعت دیگه دم در کافه ...
- ۷۳۷
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط