تنِ ما، نه یک کالبدِ ساده، که نقشه‌ی فتوحاتِ ماست. هر زخم

تنِ ما، نه یک کالبدِ ساده، که نقشه‌ی فتوحاتِ ماست. هر زخم، نشانِ سرزمینی است که در آن تا پایِ نابودی رفته‌ایم، اما عقب ننشسته‌ایم. ما نباید از درزهایِ شکستگی‌مان خجل باشیم؛ چرا که هنرِ زندگی، نه در بی‌نقص ماندن، بلکه در شکوهِ «دوباره پیوند خوردن» است.

ما شبیه به آن سفالینه‌های کهنِ ژاپنی هستیم که با طلا بند خورده‌اند. هنرِ «کینتسوگی» در روحِ ما جریان دارد؛ همان‌جا که رنج، به جای ویران کردن، به کیمیایی بدل می‌شود تا شکاف‌های وجودمان را با وقار و درخشش پر کند. ما با این بندهای طلایی، قیمتی‌تر از روزی هستیم که هنوز نشکسته بودیم.

زخم‌ها، الفبایِ گویایِ اصالت‌اند. انسانی که هیچ نشانی بر تن ندارد، یعنی هرگز شجاعتِ زیستن نداشته است. جغرافیایِ روحِ ما را نه پیروزی‌هایِ آسان، که جایِ ایستادگی در برابرِ طوفان‌ها ترسیم می‌کند. ما با زخم‌هایمان، کامل می‌شویم، نه بدونِ آن‌ها.

این خطوط، نشانه‌ی ضعف نیستند؛ این‌ها امضایِ خدا بر پایِ استقامتِ ماست. بدنی که زخم دارد، یعنی روحی دارد که جنگیدن را بلد است.
دیدگاه ها (۰)

ترسناک‌ترین زندان، اتاقی است که درِ آن قفل است، اما دیوارهای...

کلمات، تنها ویترینِ کوچکی برای پنهان کردنِ اقیانوسِ ناگفته‌ه...

بعضی آدم‌ها مثل «فصل‌های دروغین» می‌مانند؛ در آغاز، چنان آفت...

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

🔰 جنگ چهارم در راه است؛ نه فاز دوم جنگ سوم▫️ اگر دوباره جنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط