یک روز از پسِ یک اتفاق؛ بزرگ می شوی !

یک روز از پسِ یک اتفاق؛ بزرگ می شوی !
روز اول حالت سنگین می شود
گیج می شوی
هرلحظه گمان می کنی دنیا خراب می شود
وسط سرت
و تمام
روز دوم چشمهایت تب می کند؛ می سوزد
ولی حالت دیگر به سنگینیِ دیروز نیست
روز سوم
امان از روز سوم که وقتی به نیمه می رسد
خودت را برمی داری
می روی گوشه ای
و می باری و می باری و می باری
به حال تمام خوش باوری هایت
به حال تمام رویاهایت
به حال خواستن هایی که خواسته نشد
حرف هایی که گفته نشد
و دلی که دیده نشد
می باری و می باری و می باری
و بعد تمام
از پسِ تمام اشک هایت
بزرگ می شوی
گفته بودم
گاهی اتفاق ها درست می افتد
وسط خوش باوری هایت .
گاهی خدا آنقدر دلش به حالِ
باورهایِ ساده ی ما می سوزد
که زمین می زند ما را با همان باورها
و بعد کنارم ان می ایستد
دستش را دراز می کند
و ما را از دوباره شروع می کند
با یک زخم
که یادمان باشد
گاهی سادگی
درماندگی می آورد
دیدگاه ها (۲)

مانهوا | being raised by villains

گاهی بعضی چیزها فقط یک ظاهر نیستند؛پشت هر انتخاب، حرفی از با...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

#Repost amirreza_davodi منبع ——وُلتِر از نامدارترین فیلسوفان...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

😂❤️بچه‌ها یه چیزی رو جدیِ شوخی بگم...واقعاً ما همدیگه رو نمی...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط