شبی که بارون شدیدی می بارید،

شبی که بارون شدیدی می بارید،
"پرویز شاپور" از "احمد شاملو"پرسید : چرااینقدرعجله داری؟!
شاملوگفت:می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم.
شاپور گفت :من می رسونمت .
شاملو پرسید :مگه ماشین داری؟
شاپور ﮔﻔﺖ:نه،اما چتردارم!

" زندگیتون پر از دوستیهای واقعی..."
دیدگاه ها (۲)

شیطنت را فراموش نکنید حتے اگہ فیلسوف ترین فرد زندگیتان هستید...

خیلی جالبه

.کـــاش اورژانـس “بــغـــــــل” داشــتـیـم!زنـگــ مـی زدیم ا...

باز نشو دوباره فرستادم

پارت 46:آخرین خواهشمایکی لبخند غمگینی زد : لطفاً منو میکشی ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط