چشم هایش همچو اقیانوس بود

چشم هایش همچو اقیانوس بود
کهکشانی در نگاهش جمع بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
مثل مرغی از جهان ازاد بود...یک شبی
با خنده ی او تارو پودم ربود
امدو شوری بدل پا کرد رفت
این دل دیوانه را همچو مجنون کرد و رفت
امد و این اشک هایم را ندید
التماس تلخ مجنون را ندید
رفت واو با دیگران خندید و گفت
تیشه ا ی بر ریشه ی عشقم زده
پرسشی از حال این دل هم نکرد
عشوه ای مستانه بر رویم زده
خنده ای بر خاطراتم کرد ورفت
امد و رسوا ی شهرم کرد رفت
عاقبت یک شب پشییمان می شود
در جهان همواره حیران میشود
دیدگاه ها (۲)

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

راز خون پارت سوم

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

وقتی یوکی بالاخره از دنیای شیاطین بیرون آمد، هنوز گوش‌های گر...

فیک : بین راندها

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط