چشم هایت همه جا راز تو را جار زدند

چشم هایت همه جا راز تو را جار زدند
خبر از عشق نوشتند و به دیوار زدند
پی انکار ‌من و رنگ «نگاهت» هستی
این جماعت مگر احساس تو را دار زدند؟
دوستم داری و لب دوخته ای میترسی؟
حرف مردم؟به خدا حرف که بسیار زدند...
سهم من،این من دیوانه،فقط بی تابی ست؟
از تب عشق به من طعنه ی بیمار زدند...
دوستم داری و لب دوخته ای حرف بزن
چشم هایت همه جا راز تو را جار زدند
دیدگاه ها (۱۰)

‍ یادِ تو ای دلارا دلگرمی وجودمدر سجدگاه معبد ...

نقش چشمت، حرم یاد خدا کم داردبه نواخوانی دل حال و هوا کم دار...

بجز تو در دل من هیچ آشنایی نیستبدان برای تو جز قلب من که جای...

تو نیستی و دلم هی بهانه می گیرد دلم سراغ تو را بچه گانه می گ...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

دوستت دارد و از دور کنارش هستیروی دیوار اتاق و سَر ِکارش هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط