بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۲۲


٫ تهیونگ .. معذرت میخواهم .. بخاطر همه چی ٫ این بود حرف های که در ذهنش تکرار میکرد ولی از واکنش تهیونگ به شدت شوکه بود با قدم های آهسته سمته ته مین رفت و درست جلو اش روی یک پاش نشست ته مین نگاهی به مادرش انداخت سپس به سوی پدرش ..
تهیونگ : تو .. کیم ته مین هستی دختر من ؟
الکس به شدت بغضش گرفته بود تا حدی که میخواست همین الان در آغوش تهیونگ برد و سفت آن بوی عطرش را استشمام کند ولی سعی در پنهان کردن بغضش را داشت ... سپس آن دختر کوچک با لبخند گفت ..
ته مین : اجوشی اشتباه می‌کنی پدل من نیست لفته.. من پدل ندالم بلای همین که دایی میگه من بدم
کمی اخم کرد ولی دختر لبخند روی بود سپس دوباره خنده ای کرد و باز هم گوشه ای از دامنش را در انگشت اش گرفت
ته یونگ لبخندی زد ته قلبش نرم شده بود و حس نفرت بکل‌ فراموش شده بود برای این تهیونگ لبخندی زد و آن چشم های که از شدت ذوق در از اشک بودن را پنهان نمود ...
تهیونگ : بهشون فکر نکنـ... تو بهتر از این حرفهای
ته مین نگاهی به مادرش انداخت و با لبخند گفت
ته مین : اوما میشه اجوشی بابام بسه تلو خداااا دیگه سیطونی نمیکنم
الکس آن بفض‌ سنگین اش را به سختی به پایین هدایت کرد و بلافاصله ریز به تهیونک نگاه کرد آن جمعیت بیشتر از زیاد بودن و گاه گاهی از زن یا مرد های کنجکاو به آن یه نفر خیره بودن تا اینکه الکس گفت ...
الکس : ته مین بریم با اجوشی اتاقمون باشه
ته مین تند تند سری تکون داد و هر دو دست هایش را سمته مادرش گرفت تا او را از روی زمین بلند کنند الکس درخواست دخترش را قبول کرد و او را از روی زمین از جلو تهیونگ بلند کرد سپس راهی طبقه دوم شدند

الکس وارد اتاق شد و فرد دوم تهیونگ بود بلافاصله در را بستند و الکس روی یکی از مبل ها روبه رو تختش نشست به آرامی دخترش را کنار خودش قرار گذاشت .. ته مین : اجوشی بیا ...
تهیونگ در جا خشک زده بود و اصلا نمی‌خواست جای بنشیند فقد میخواست زود تر آن دختر فندوق ای را در آغوش بگیره و بهش بگو که تو دختر منی ...
الکس همچنان روبه دخترش کرد یعنی باید امروز بهش میگفت که پدرش زنده بود و این همه مدت رها کردنش بخاطر خود الکس بود نگاهی به بیرون انداخت از پنجره نور خورشید را دید سپس نفسی کشید
دیدگاه ها (۱)

( بوسه دردناک )پارت ۲۳الکس : اون عکس پدرت بود ته مین لبخند ر...

(بوسه دردناک )پارت ۲۴تهیونگ لبخندی زد و دندون هایش را به نما...

(بوسه دردناک )پارت ۲۱دخترک همچنان با کیوت ای گوشه ای از دامن...

شرط پارت بعدی ... ۷۷۰ عضویت ...۳۱۰ کامنت ۸۰ لایک ... عاشق او...

فنجان خالی را کناری گذاشتم . به سیمای روبه رویم نگاهی انداخت...

درگیر عشق تو...

پارت 1ساعت از سه بعدازظهر گذشته بود و تهیونگ هنوز روی تختش و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط