یک سال دیگر گذشت ...

یک سال دیگر گذشت ...


خیالت تخت


یک روز


دقیقا نمی دانم کدام روز


اما شاید روزی حوالی تمام شدن دنیا


آنجا که مطمئن شوم


بعد از من


کسی تو را نخواهد داشت


از دلتنگی که هیچوقت عادت نبود


از دوست داشتنی که بند نیامد


از احساسی که حبس شد پشت نگاهم


و چشمهایت ...که هیچوقت گذرشان به من نخورد !


از پشتم که خمیده شد زیر بار این همه تنهایی


از دستانم که لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم


از اشکهایم که چه گرم بودن وقت سرد بودنت


از نگرانی ام پشت جواب ندادن هایت


و بدتر از آن ... نبودنهایت


از آن آدم ضعیفی که ساخت از من ، غرورت ...


یک روز


قبل از دیر شدن


قبل از انتها


قبل از ، از دست رفتنم


حرفها دارم برایت ...


امروز روز من است ...
دیدگاه ها (۳)

بذار از نگاهت همین چند ساعت واسه من بمونه با این چند ساعت چر...

اینو بخونین انگار شیشتا لیسانس گرفتین... : بچه ای از پدرش پر...

من نه آدم خداحافظی ام نه آدم قهرهای طولانی، من نه محبت هایی ...

یک سال دیگر گذشت ... خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام رو...

یک سال دیگر گذشت ... خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام رو...

خیالت تخـت... یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی.. اما شاید روزی حوا...

خیالت تخـت... یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی.. اما شاید روزی حوا...

خیالت تختیک روزدقیقا نمی دانم کدام روزاما شاید روزی حوالی تم...

✘ خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام روز اما شاید روزی حوا...

خیالت تخت یک روز دقیقا نمیدانم کدام روز اما شاید روزی حوالی ...

چند روز دیگر هم گذشت ....خیالت تخت یک روزدقیقا نمی دانم کدا...

#دیدار‌با‌سکوت...هوا سرد شده خوب خودت را بپوشان، سرما نخوری ...

نه آن که دید، نه آن که گفت part²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط