وحشت گرفته بودتمام وجود اعضای زمین راو خون میگریست آسمانو

وحشت گرفته بودتمام وجود اعضای زمین راو خون میگریست آسمانو عشق را کشته بودندفرشتگان گریه می کردندکسی نبود صدای کودکان را بشنودگریه شان را ببیندآرامشان کندقیامت بود- عاشورا..

دلم هوای حرمت رو کرده اقا
دیدگاه ها (۱۴)

دلم تنگ شد از سر کار پرهیاهو بیایمصدای مادر بشنوم همه غم های...

بشری خانم چند سال آخر عمرشون رو وقف آقا کردند آقا رو تنها نم...

⭕️ یکی از فنا خیلی بامزه نوشته بود:فکر می‌کنی فقط یه زن معمو...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

### 🖤 پارت ۴: ردپای خونباران شدیدی شروع به باریدن کرده بود، ...

گنده مشهد نه گنده جهان🕊ما اینجا تو مِشَد، گُنده‌تر از آقا ام...

کربلا پایان نبود؛ آغاز یک فتح بزرگ بود…در عاشورا، دشمن گمان ...

برده عمارت جئون

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط