پدری مقابل پسرش قرآن ، سکه و مشروب گذاشت ...

پدری مقابل پسرش قرآن ، سکه و مشروب گذاشت ...
گفت : پسرم هر کدام را دوست داری بردار ...

پدر در فکر خود گفت :
اگر قرآن را برداشت مؤمن می شود
اگر سکه را برداشت کاسب می شود
اگر مشروب را برداشت فاسد می شود
پسر جلو آمد قرآن را زیر بغل زد ، سکه را در جیب گذاشت و مشروب را سر کشید ...
پدر آهی کشید و گفت : بی شرف آخوند میشه
دیدگاه ها (۱)

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۲: صبح قبل از جنگچند ساعت بعد…نور کامل صب...

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀در باز شد و مردی وارد اتاق شد.یک پوشه‌ی مشکی د...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط