دستانت را

دستانت را
اندڪی به مں امانت بده ‌
می‌خواهم با آنها
ࡏަره از بافته‌های اندوهم بࡏަشایم . .
دیدگاه ها (۰)

« برای چشم تو ؛ باید کتاب دیوان گفتنمی‌شود که تویک بیت مختصر...

در آن شلوغی ،دوای درد من تنها گرفتن دستانت بود »

دلم می‌خواست در آن هوای گرفته ‌ی بعد باران زیر چتر نگاهت قد...

در ایـن پریشـانی روزگـارمـبادا فراموش کنـی دوستت دارم . . . ...

بلاااااالااه

تمام سهم من از جهاننفس های گرم توست کهمی خواهم در هوایمماندگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط