از من که گذشت، من دیگه نمیرسه صدام.

از من که گذشت، من دیگه نمیرسه صدام.
نمیرسه که بخوام داد بزنم، و بگم چقد نیازی برای این روز های تاریک.
مثل همیشه..
کمی دیرتر به خاطرم میای.
و امروز، امروز اولین زادروزت رو به تاریکی درون سنگِ از همیشه سرد تر شده ات جشن خواهی گرفت.
دیدگاه ها (۰)

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

the final act of love/چندپارتی

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط