مرا باور کن

مرا باور کن
پارت 63
ریاء
کم کم چشمامو باز کردم و به اطرافم نگاه کردم من تو....... اتاقم....... ولی اینجا چکار می کنم...... من یادمه..... دیشب
...... با یادآوری دیشب دوباره بغص کردم..... انگار یه چیزی تو گلوم گیره کرده...... خواستم.... دوباره بزنم زیر گریه که در اتاقم باز شد و دلبر اومد تو............
+ریاء بالاخره بیدار شدی. واست صبحونه آوردم بشین بخور
_نمی خوام
+واااچرااا؟
اومد روی تخت پیشم نشست در حالی که یه لقمه ی نون و پنیر تو دستش بود گفت
+ببین ریاء میدونی اگه عصبانی شدم پاچه می گیرم پس بهتره اینو خودت بخوری والا.....
به لقمه ایی که تو دستش بود اشاره کردم
_حالا به این میگی صبحونه؟!
+آره پ چشش به این خشکلی و خوش مزه گی
_من فکر کردم.........
+ریااا چی فکر کردی من نوکرتم....... اصلا چرا این لقمه رو بهت بدم خودت بلند شو برو صبحونه بخور
تا خواستم حرف بزنم دلبر همه ی لقمه رو تو حلقومم گذاشت
دیگه واقعا خفه شدم بزور تونستم یه گاز ازش بگیرم و بخورمش
_خدا انشالله بهت خیره ندا با این لقمه گرفتنت
+حالا ساکت شو و به من بگو دیشب چی شد؟
_دوتا خبر دارم
+خو خبر خوشو بگو
_خنگوللل دوتاشون بدن
+خب حالا خوبترشون رو بگو
_ببین دلبر من.......... من......
+توچییییی دِ بگو
-دفتر خاطرات سماء رو پیدا کردم
+خوب این خبره خوشیه
_ولی مشکل اینجاست
+کجاستتتتت؟
_دِ بزار حرفمو کامل کنم بعد بپرس
+باشعععع
_ دلبر آرمان به سماء تجاوز نکرد...
+چیییییییی؟
_دلبرررررررر
+باشععع کامل کن
_یکی دیگه به سماء تجاوز کرد اونم اسمش.............
.............. ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۶)

همسر غیره منتظره

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

P11 .PRESAN MAFIA.

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

P²

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط