‏تو را می‌دیدم، در اندوه رمیده‌ای که رعد به آسمان می‌بخشی

‏تو را می‌دیدم، در اندوه رمیده‌ای که رعد به آسمان می‌بخشید. تو را میان ابرهای بدقواره‌ی دلتنگی، محصور و نا آرام می‌دیدم.

#جذاب
دیدگاه ها (۲)

#خاص

تا صدایت گوش هایمرا نوازش میکند،تار و سنتور و نی و آواز میخو...

از ي جايي به بعد ديگه دلت نميگيره ؛فقط ي سكوتي ميمونه ك هميش...

شبنم صبحگاهی، به طراوت آرزوهای کهنه، بر گلبرگ‌های پژمرده‌ی ا...

maryam :دلتنگیهمان فاصله‌ی کوتاهی‌ستمیان «هستم»و «کاش بودی»؛...

خواب دیدم؛سربازِ جسوری بودی.در خشابِ تفنگت، شعر بود؛باز بارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط