لب جانان دوای جان بخشد

لب جانان دوای جان بخشد

لب جانان دوای جان بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
عشق میگون لبش به می ماند
عقل بستاند ارچه جان بخشد
دیت آن را که سر برد به شکر
هم ز لعل شکرفشان بخشد
عاشق آن نیست کو به بوی وصال
هستی خود به دلستان بخشد
عاشق آن است کو به ترک مراد
هرچه هستی است رایگان بخشد
دو جهان را دو شاخ گل داند
دسته بندد به دلستان بخشد
شه سواری است عشق خاقانی
کز سر مقرعه جهان بخشد
دیدگاه ها (۱)

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

خبری فرست ما را

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب استآری افطار رطب در رمضان...

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب استآری! افطار رطب در رمضا...

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب استآری! افطار رطب در رمضا...

نه قدر وصال تو هر مختصری داندنه قیمت عشق تو هر بی خبری دانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط