‌ ✍ "بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،

‌ ✍ "بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...!
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد...!

شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!

غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!

صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد?
دلتنگتم مامان
دیدگاه ها (۵)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

فیک تهیونگ

P : 9

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

‌"بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،،پا به پای غم من پیر شد ...

‌ "بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،پا به پای غم من پیر شد ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"تقدیم به مادرانپابه پای غم من پیر شد و حـرف نـزد....

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!داغ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط