یک روز میرِسه ...

یک روز میرِسه ...
یک مَلافه ىِ سِفید پایان میده ...
به مَن ... به شِیطَنت هام ...
به بازیگوشى هام ... به خَنده هاىِ بُلَندَم ...
روزى که هَمه با دیدَنِ قِطعه عَکسَم بُغض میکُنَند و میگَن :
دیوانه، دِلِمون بَرایِ دَلقَک بازی هات تَنگ شُده ...
پَس کُجایى؟
دیدگاه ها (۱)

روزی می‌رسد؛که یک پارچه ی سفید پایان می‌دهد؛ به من...به شیطن...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

عاشقانه های شبنم

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

تک پارتی ویو ا.ت از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه در...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

پارت ۷۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط