گفتم کمی از بهار خون حرف بزن

گفتم کمی از بهار خون حرف بزن
از غیرت شهر واژگون حرف بزن.

وقتی پدرم شهید شد مجنون بود
آقای معلم از جنون حرف بزن‌.

#شهید_سید_رضا_طاهر
دیدگاه ها (۲)

پارت ۵ساعت ۲۳ و ۲۸ دقیقه شب_جیمین:بعد از‌ اون اتفاق‌ پدرم رف...

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۳☆☆وقتی دخترتون.....☆هی‌را و سوهی رو به ر...

پدر آقاسید موسی شبیری، اسم ایشان را به عنوان توسّل به حضرت م...

چجوری توی مدرسه خرخون به نظر نیایم؟ 🍰⏝︶ׅ︶‌⏝𝝑𝑒⏝︶ׅ︶‌⏝درس‌خون ب...

🚨☝️پاسخی به شبهه آقای رسولی شنیدن صحبت‌های جناب آقای رسولی (...

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

P¹⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط