بیاد پدرمهربانم

تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی
خزان اگر‌ چه تو را یک دو روز خانه‌نشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی
اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دام‌ها پرید، نوشتی
طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی
عجب جنون شگفتی‌‌ست در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخه‌های بید نوشتی؟
دیدگاه ها (۰)

✍️ «تو از طراوت باران صبح عید نوشتی!»💗 #روز_دهم؛ اندوهنامۀ ش...

استری کیدز

خیلی خستم حاجی😂💔‌⛲️ ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ...

پسرامون از چین برگشتند 😍😭🫰🇰🇷چرا ما محرومیم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭...

بی مخاطب

عشق مامان و بابا

نصیحت از مننن😂یادتون باشه‌⛲️ ‌‌ ♡ ㅤ  ❍ㅤ    ⎙ㅤ     ⌲   ᶜᵒᵐᵐᵉⁿ...

عدالت کجاست؟تو جیب هاشون فقط یک چیز رو بهتون گفته باشمخودتون...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط