love Between the Tides
love Between the Tides¹⁸
ا/ت
خیلی احساس ترس تو خونه ی تهیونگ میکردم و اعتمادی بهش نداشتم
تهیونگ:بیا این اتاقت و اینکه برو دوش بگیر
و رفتم دوش گرفتم بعد دیدم لباس و سشوار همه چیز رو تخت گذاشته شده و رفتم و اونهارو پوشید و موهام رو خشک کردم و از اتاق رفت بیرون
تهیونگ: چیزی شده
ا/ت:نه فقط خواستم دوباره تشکر کنم
تهیونگ: تشکر لازم نیست
ا/ت برگشت تو اتاقم و چون خیلی نگران بودم در اتاق را قفل کردم و رفتم خوابید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تهیونگ
به زخم گردن ا/ت فکر میکردم زخمی که برام خیلی اشنا بود ولی هرچی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم
تهیونگ: نه این اون دختر کوچولو نیست
انگار که ا/ت رو قبلا جایی دیده بودم اره اره خودش بود همون دختر کوچولو همسایه بچگی و دختر دوست مامانم که همیشه مراقبش بودم تهیونگ بعد از اینکه فهمید این همون دختره تعجب کردم اما خوشحال بودم ولی باور نمیکردم کسی رو دیدم که فکر میکردم هیچوقت نمیتونم ببینمش و برگشتم تو اتاقم و خوابیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
از خواب بیدار شدم
فکر کنم سرما خوردم کمی تب داشتم رفتم سریع قرصی خوردم و صبحانه ای اماده کردم و بعد رفتم سمت اتاق ا/ت
در زدم...
ــــــــــــــــــ
ا/ت
با صدایی از خواب بیدار شدم
ا/ت: من کجام
یادم به دیشب افتاد و بلند شدم با سرگیجه ای که داشتم در رو باز کردم
تهیونگ: صبحانه.. خوبی؟
ا/ت: چرا؟
سریع دستش رو روی پیشونیم گذاشت
تهیونگ: تبت خیلی بالاست نباید بیای دانشگاه
ا/ت: من خوبم
تهیونگ: نه نیستی ببین صورتت هیچ رنگی نداره خسته بنظر میرسی
ا/ت: خب برمیگردم خوابگاه استراحت کنم
تهیونگ: نمیتونی بری
ا/ت: امروز امتحان دارم
تهیونگ: امتحان چی؟ خودم با استادت حرف میزنم
ا/ت: ریاضی
تهیونگ: این که مهم نیست سلامتیت مهمتره
ا/ت: خب امتحانم
تهیونگ: استادت منم درسته اگر بقیه کلاس های خصوصی که باهم داری پیشرفت کنی بهت نمره میدم
ا/ت: باشه
تهیونگ: پس همینجا استراحت کن من میرم سریع برمیگردم برات دارو میخرم
ا/ت: نه لازم نیست من استراحت کردم خودم میرم
تهیونگ: نه تب داری نباید حرکت کنی
ا/ت: باشه
تهیونگ: پس من میرم خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
ا/ت
خیلی احساس ترس تو خونه ی تهیونگ میکردم و اعتمادی بهش نداشتم
تهیونگ:بیا این اتاقت و اینکه برو دوش بگیر
و رفتم دوش گرفتم بعد دیدم لباس و سشوار همه چیز رو تخت گذاشته شده و رفتم و اونهارو پوشید و موهام رو خشک کردم و از اتاق رفت بیرون
تهیونگ: چیزی شده
ا/ت:نه فقط خواستم دوباره تشکر کنم
تهیونگ: تشکر لازم نیست
ا/ت برگشت تو اتاقم و چون خیلی نگران بودم در اتاق را قفل کردم و رفتم خوابید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تهیونگ
به زخم گردن ا/ت فکر میکردم زخمی که برام خیلی اشنا بود ولی هرچی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم
تهیونگ: نه این اون دختر کوچولو نیست
انگار که ا/ت رو قبلا جایی دیده بودم اره اره خودش بود همون دختر کوچولو همسایه بچگی و دختر دوست مامانم که همیشه مراقبش بودم تهیونگ بعد از اینکه فهمید این همون دختره تعجب کردم اما خوشحال بودم ولی باور نمیکردم کسی رو دیدم که فکر میکردم هیچوقت نمیتونم ببینمش و برگشتم تو اتاقم و خوابیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
از خواب بیدار شدم
فکر کنم سرما خوردم کمی تب داشتم رفتم سریع قرصی خوردم و صبحانه ای اماده کردم و بعد رفتم سمت اتاق ا/ت
در زدم...
ــــــــــــــــــ
ا/ت
با صدایی از خواب بیدار شدم
ا/ت: من کجام
یادم به دیشب افتاد و بلند شدم با سرگیجه ای که داشتم در رو باز کردم
تهیونگ: صبحانه.. خوبی؟
ا/ت: چرا؟
سریع دستش رو روی پیشونیم گذاشت
تهیونگ: تبت خیلی بالاست نباید بیای دانشگاه
ا/ت: من خوبم
تهیونگ: نه نیستی ببین صورتت هیچ رنگی نداره خسته بنظر میرسی
ا/ت: خب برمیگردم خوابگاه استراحت کنم
تهیونگ: نمیتونی بری
ا/ت: امروز امتحان دارم
تهیونگ: امتحان چی؟ خودم با استادت حرف میزنم
ا/ت: ریاضی
تهیونگ: این که مهم نیست سلامتیت مهمتره
ا/ت: خب امتحانم
تهیونگ: استادت منم درسته اگر بقیه کلاس های خصوصی که باهم داری پیشرفت کنی بهت نمره میدم
ا/ت: باشه
تهیونگ: پس همینجا استراحت کن من میرم سریع برمیگردم برات دارو میخرم
ا/ت: نه لازم نیست من استراحت کردم خودم میرم
تهیونگ: نه تب داری نباید حرکت کنی
ا/ت: باشه
تهیونگ: پس من میرم خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۲۴۱.۶k
- ۲۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط