نه کس دل نه بسته کس به من دل

نه کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
دیدگاه ها (۰)

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

عاشقانه های شبنم

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

Attar-050705

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط