تو میراث بهارانی و من هم زادهء باران

تو میراث بهارانی و من هم زادهء باران
بگو کی میرسد فصل جدایی هایمان پایان؟

من از نسل سکوت سردم و تو جنس خورشیدی
بیا و قاصدکها را به فصل وصل برگردان

ز جان ما دو تن باران سرآغاز شکفتن شد
ز چشمان تو گل رویید و سهم ماست خارستان

نگو ما هر دو خطهای موازی، بی سرانجامیم
که دست التماسم پل شد و خط زد بر این برهان

دو شمع بی فروغ چشمهایم را نمی بینی؟
بگیر از جانم این آتش بزن بر جان آتشدان...
دیدگاه ها (۱)

تو میراث بهارانی و من هم زادهء بارانبگو کی میرسد فصل جدایی ه...

تو میراث بهارانی و من هم زادهء بارانبگو کی میرسد فصل جدایی ه...

تو میراث بهارانی و من هم زادهء بارانبگو کی میرسد فصل جدایی ه...

تو میراث بهارانی و من هم زادهء بارانبگو کی میرسد فصل جدایی ه...

عباس گودرزی (مسافر)

‌سرم بازار مسگرهاست دلم در چنگ بربرهاستچنان با خود گلاویزمدر...

دانلود کتاب مواد حیات - نویسنده آیزاک آسیموف

بر سر تربت ما چون گذری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط