شب بود پسری تصادف کرد... خون زیادی ازش رفته بود لحظه های

شب بود پسری تصادف کرد... خون زیادی ازش رفته بود لحظه های اخرش گوشیشو برداشت نوشت میای بریم؟یکی ارسال کرد به رفیقش یکی واسه عشقش.عشقش جواب داد این موقع شب بگیر بخواب بای رفیقش جواب داد کجا؟تنها نری بامرام وایستا منم بیام پسر لبخندی زدو چشاشو بست. ب سلامتی هرچی رفیق با مرامه حالا برو عشقتو پز بده
دیدگاه ها (۹)

شاگرد لوس من

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۳ـــــویو یکم بعدگوشی ات زنگ میخوره و نامجون سریع می‌ره...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

[•] عمارت عشق [•] part: 9چویا سرشو به سینه ی دازای فشار مید...

سناریو جونگکوک

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت یازدهم | حقیقتسه روز...سه روز بود که ویلیام و تهیونگ حت...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط