شب را بہ عشق تـو

شب را بہ عشق تـو
صبح میکنم
کہ سلام کنم
کہ سلام کنی
کہ من جان بدهم و تو جان بگیرے
#سیمین_دانشور
دیدگاه ها (۳)

فروغ،آن‌قدر زن است که من هرگز نتوانسته‌ام شعرش را به صدای بل...

در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشقدر رقصِ راهبانه‌ی شکرانه‌ی ...

روزی که هر لب ترانه‌ای‌ ستتا کمترین سرود، بوسه باشد!روزی که ...

همزادِ رمیدهٔ رویاهاتان را با کدام زبان آواز می‌دهید؟ #شاپو...

،،، دوصد تاڪستان غمم بود ڪہ شب، پیڪ مےزد بہ صبح و آن همہ شا...

رمان(باغ متروک)پارت6مادرشون اون ادم قبلی نبود شروع کرد بہ حر...

my black rose(رز سیاہ من )بابابزرگ:لورالبخندی تلخی زدم ات:از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط