مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

،،،

،،،
دوصد تاڪستان غمم بود ڪہ شب، پیڪ مےزد بہ صبح و آن همہ شادمانی، بےرحمانہ ڪم آورد از هجومِ ناگاهِ غمے جانڪاه. صبحِ بےطاقت فشرده مےشود برای شب شدن و شب، طاقِ قلبان طاق مےشود برای غم شدن.
من ڪم شدم بہ اشڪ‌ِ قطره‌های خون در گلو و سرفہ‌ها... خودت خوبی؟
صدایت بہ لحظہ‌ای شراب مےشود جنون، و آه بےصلابتے سڪوت مےشود. سڪوت مےڪند یقہ مرا بہ لابہ‌لای بوسہ‌ها و بوت و موت و عطر لای موت گردنت. حقیقت است، قسم! اصلا این‌بار قسم بہ عطر شعرهای تو ڪہ شب بہ صد دو پیڪ مست، دوبارہ محو صبح مےشود. اصلا این‌بار قسم بہ حادثت شدن.
بہ جان من ڪہ جان من همیشہ محو جان توست. گم شده‌ام، گم شده‌ام.
میان ابرها و مِہ معلقم. ببین نمم! نمم ببین! خیس میانہ‌های رقص، نوازشم بہ آیہ‌های دست‌هایت، بہ چرخ خنده‌های دامنت بہ زیر دست‌هایم... چه عجیب ڪہ یادت هست!
یڪے شدن، اسیر شدن، بہ تاب تن هم‌مسیر شدن، بہ دورها. یادم آمد آره پیچش تاڪ‌ها، از فرق سر تا شصت پا، مداری برای رقص پیچش تاڪ‌ها، انگورها، شراب‌ها، شیرازها... چہ‌جوری دلت آمد؟ با دلم آمدم، تو رفتہ بودی.
بی‌شمار انسان با شعرهای ما بہ هم مےرسند و با شراب‌ها، بوسہ‌هایشان طعم عشق می‌گیرد. نخواستیم، تو خواستے؟ خواستن ڪافے بود؟ بود.
ببین چہ بےرحمانہ دوباره شب بہ صبح مےرسد و صبح ڪسے برای همیشه رفتہ است.
دیدگاه ها (۹)

،،، ...

چند پارتی: عشق کیوت من. بخش دوم.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط