وارد خیمه شدم که یک هو سرش و از روی میز بلند کرد

🖤Не трогай книгу📕
۹
وارد خیمه شدم که یک هو سرش و از روی میز بلند کرد .
دستش و به سمت صندلی بغلش بلند کردو با
اشاره بهم گفت کنارش بشینم ! .
کنارش نشستم که گفت .
♤=زندگی وحشت ناکی دارید بانوی من !
+=تو کی کی هستی !
♤=یه جادوگر !
♤=من کیم تهیونگ هستم جادوگر !
+=چی !
♤=تا حالا فکر کردین چرا نمی تونید وارد زیر زمین بشوید ؟
+=آره.
+=وایسا ت تو از کجا میدونی !؟؟؟؟
پوزخندی زدو بعد کارت های روی میزشو چیند و
یکی ازونا رو برداشت
♤=از اینه ها دوری کنید بانو !
+=چی !
♤=تنها راه امنیت شما اینکه !
بعد بلند شدو رفت !
با کلی سوال اونجا روی صندلی بودم .
بعد بلند شدم و رفتم خونه .

نزدیک های ساعت ۱ بود و هنوز خوابم نمیومد .
پودیم هنوز نیومده بود !
تو همین فکرا بودم که یک هو یه صدای شنیدم .
می گفت :.........
____________________________________________________________
Like :۳۳
kamint :۲۷
بنظر تون چی می‌گفته!
می :نرو مریم میدونی عاشق چشماتم😈🤣
دیدگاه ها (۳)

🖤Не трогай книгу📕۱۰صدا انگار جادوم می کرد !:بیا !بیااز روی ت...

🖤Не трогай книгу📕۱۱صدا قطع شد .....سکوت کامل !نه بادی وزید ن...

🖤Не трогай книгу📕۸که یک هو نفهمیدم چطوری رسیدم به در خونه +ا...

میتونم بمالموتون دارلینگ ؟ 🖤

تو اون دنیا می بینمت:) p 11

#Gentlemans_husband#season_Third#part_386از اونجاییم که جونگ...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 32مین سو از جاش بلند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط