هر سیزده را در به در کردم برایت
هر سیزده را در به در کردم برایت
تاریخِ خود را شعله ور کردم برایت
پنهان شده ، پشتِ کدامین کهکشانی
پیغمبرم ، شق القمر کردم برایت
طوفان دریا را شکستم تا بفهمی
پا در گریبان خطر کردم برایت
گفتم بیایی تا که بال و پر بگیرم
از پیله ام عزم سفر کردم برایت
با من چرا نامهربانی می کنی عشق ؟
با من که من را مختصر کردم برایت
تنها قسم به آنچه که هرگز ندیدی
دامانی از اشکی که تر کردم برایت
فانوس راه این دلِ دیوانه ام باش
پروانه ام ، سینه سپر کردم برایت
برگرد بین لحظه هایم شعله ور باش
از هستی خود هم گذر کردم برایت
تاریخِ خود را شعله ور کردم برایت
پنهان شده ، پشتِ کدامین کهکشانی
پیغمبرم ، شق القمر کردم برایت
طوفان دریا را شکستم تا بفهمی
پا در گریبان خطر کردم برایت
گفتم بیایی تا که بال و پر بگیرم
از پیله ام عزم سفر کردم برایت
با من چرا نامهربانی می کنی عشق ؟
با من که من را مختصر کردم برایت
تنها قسم به آنچه که هرگز ندیدی
دامانی از اشکی که تر کردم برایت
فانوس راه این دلِ دیوانه ام باش
پروانه ام ، سینه سپر کردم برایت
برگرد بین لحظه هایم شعله ور باش
از هستی خود هم گذر کردم برایت
- ۳۸۶
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط