می روی از من و این خاطره ها، تا چه شود؟

می روی از من و این خاطره ها، تا چه شود؟
می کنی پشت به این پنجره ها، تا چه شود؟

تو خودت منظره ای، من به کجا چشم دهم؟
رو کنم من به دگر منظره ها، تا چه شود؟

دست و پا بسته تر از قبل تو را گم کردم
میزنی هی گره پشت گره ها، تا چه شود؟

جای تو نیست در این کوچه ی شب بیداران
آمدی در گذر شب پره ها، تا چه شود؟

من خودم شکل مثلث شده ام، زاویه دار
بروم مرکز این دایره ها، تا چه شود؟

سالها سوی تو هر انجمنی می گشتم!
رفته ای در سخن کنگره ها، تا چه شود؟

باز کن پنجره را تا که هوا تازه شود
بسته ای رو به خودت کرکره ها، تا چه شود؟
دیدگاه ها (۴۳)

سلام صبح جمعتون عالی بعد عمرے در ڪجا باید ڪہ پیدایت ڪنم؟!از ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

وقتی لب تو خنده زد

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

فراتر از خویش

پارت شش

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

( last minute )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط