آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت

آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود !

لب‌ بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا ، گر هوسم بود ، بَسَم بود !
دیدگاه ها (۱)

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

Attar#050622

تقدیم به جانانم:تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی استو عطرِ نا...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

.. وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏بسم‌الله الرحمن الرحیمخدایا...در این س...

تجرید عشق

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

عاشقانه های شبنم

بسم الله الرحمن الرحیم جذاب شدن برای خدا :از شرّ این نفس پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط