لبِ پنجــره

لبِ پنجــره
میزِ صبحانه ی تک نفره ی من است ؛

هر صبح
با تکّـه ای خاطرات
وَ یک فنجان چایِ تلخ
که با اشک هایم
کم رنگ و کم رنگ ترمی شود،

تا آخـر شب
یک دلِ سیــر، یادت می کنم...

#عاشقانه های
🌺 🌺 🌺 🌺
دیدگاه ها (۲)

هر شببا وساطت یک قرص سفید چمدان چشم هایم را می بندم وبه سمت ...

#مهم نیستکه قفلها دست کیستمهم اینستکه کلیدها دست خداستدر این...

هرکسی لایق آن نیست که یارم باشد گرچه چندیست که احساس غریبی د...

#رفیق ...گذشته جای ماندن نیست!خاطرات ڪهنه و دل‌آزار را رها ڪ...

Forced love

مثل آن #چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم، با #دل ها...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط